به گزارش رویش نیوز، در آغاز باید نوشت که طنز و شوخ طبعی، تنها در آثار طنزپردازان نیست و البته شاخ گل هر جا که می روید گل است؛ چرا که این طنزآور، زاده شهر طنزآوران گرانمایه ای چون حافظ و سعدی است، اما به بهانه رشد و نمو و زندگانی او در اصفهان، جایگاه بلندش در فرهنگ و هنر اصفهان و البته طنز برگزیده اش که به روزهای سرد زمستانی مربوط است، شرح زندگی و طنزش تقدیم می شود.
حاج میرزا حسن خان جابری انصاری، ملقب به صدرالادباء، زاده 18 رجب 1287ق در شیراز است. پدرش حاج میرزا علی انصاری، ملقب به امین الوزاره، ادیبی دبیر پیشه بود و نیاکان او نیز بیشترشان از مستوفیان و منشیان روزگار خویش بوده، خاندان مادرش نیز از بازرگانان فارس بودند.
میرزا علی با خانواده اش همزمان با برقراری حکومت ظل السلطان در اصفهان (1)، وارد اصفهان شد. حسن که کودکی چهارساله بود، به آموختن پرداخت و معلمش، پدرش بود. او 13 سال پیش پدرش درس خواند تا آنکه پدر را بر اثر بیماری (2) از دست داد. حسن در این دوره، کتاب های آن روزگار همچون: صرف و نحو، منطق، معانی و بیان، حساب و برخی از متن های ادبی را آموخت؛ چنانکه در 16 سالگی، بدان پایه و مایه از دانش عربی و ادبی رسیده بود که به دستور پدر، شرح فقه ابوحنیفه (3) را از تازی به پارسی برگرداند و ظل السلطان را شگفت زده کرد.
حسن، دوران دانش آموزی پیش پدر را از روزهای تلخ زندگی اش دانسته است؛ چرا که پدرش با آنکه پسری جز او نداشت، در تهذیب و تادیب چنان سختگیر و سنگدل بود که بر اثر آزارها و شکنجه های سخت، مزاج او از اعتدال بیرون شد و دو سالی به تب لازم و مدتی به ضعف شدید قلب گرفتار بود.
پس از درگذشت میرزا علی، ظل السلطان به پاس خدمات او به حکومتش، دستور داد تا میرزا حسن که 18 ساله بود، به خدمت در دیوان پذیرفته شود و در حضور خویشاوند بااقتدار خویش؛ یعنی میرزا حبیب الله مشیرالملک انصاری (4) _ که وزیر و به گونه ای عقل حاکم بود _ به انشا و حساب بپردازد. مشیرالملک با آنکه شاگرد میرزا علی بود، اما دل خوشی از او نداشت. او بر میرزا حسن سخت گرفت و به هر مناسبتی او را آزار داد. روزگار پررنج میرزا حسن در دستگاه ظل السلطان، حدود 20سال درازا داشت. او در این باره نوشته است: «بعد از پدرم، 20 سال در حبس حضرت والا و کارگزارانش به مجاهده تربیت شدم. اتباع حضرت والا، ملک و خانه ام را بردند و از نعمت های ایام جوانی بی بهره ام کردند؛ و گذشت بر من آنچه به تاریخ روزگار فراموش نمی شود.»
البته در این دوران، میرزا حسن خان از درس و بحث و پژوهش و نگارش به دور نبود. از یک سو، دانش خود را توسعه داد و از درس بسیاری از علما بهره گرفت، همچون: آخوند ملا محمد کاشانی، جهانگیرخان قشقایی، شیخ محمدحسن نجفی، سید محمدباقر درچه ای و از سوی دیگر، به جمع آوری، نگارش و ترجمه پرداخت.
سال 1321ق به حج رفت و از راه بمبئی به ایران برگشت. در جنبش مشروطه، حاج میرزا حسن خان که بسیار از استبداد آزار دیده بود، به جبهه آزادی خواهان پیوست و همه هنر نگارش و دانش خود را در راه مشروطه گذاشت. چنانکه در «اواخر 1324[ق.] و سال 1325[ق.]، تمام نوشته های انجمن ایالتی اصفهان را او کفایت می نمود.
پس از استقرار مشروطه، به وکالت مجلس شورای ملی برگزیده شد، اما نپذیرفت و به روزنامه نگاری روی آورد و مجله گنجینه انصار را پایه گذاری کرد، اما این مجله بیش از سه شماره منتشر نشد.

پس از مظفرالدین شاه و به پادشاهی رسیدن محمدعلی شاه و به دنبال آن، ظهور استبداد، دستور بازداشت حاج میرزا حسن خان جابری انصاری به جرم آزادی خواهی و مشروطه طلبی (5) صادر شد، اما کمی پیش از بازداشت، از اتفاق، برای زیارت حسینی، راهی سفر شد و جان به در برد. حدود یک سال در عتبات بود و از درس آیت الله حاج سید اسماعیل صدر بهره برد و به اشاره او، عمامه بر سر گذاشت و به ایران بازگشت. زمانی که به ایران بازگشت، دوباره مشروطیت استقرار یافته بود و به تکلیف سید حسن مدرس، ریاست محکمه جزای عدلیه اصفهان را پذیرفت. اما به سبب دخالت های کنسولگری روسیه در امور، پس از چند ماه استعفا داد.
او تا کودتای 1299خ، کم و بیش در عرصه سیاسی و اجتماعی حضور داشت و آخرین نشانه های حیات او در این عرصه، مجله «اسرار الانصار » است که تنها یک شماره از آن را توانست منتشر کند. از آن پس که کارها روالی دیگر گرفت (6)، از این امور دور شد و به ناگزیر، وقت خود را از یک سو برای مطالعه و پژوهش گذاشت و از سوی دیگر، مشغول اداره دارایی ها و زمین های پهناورش شد.
میرزا حسن خان که در سال 1305ق با دختری از دودمان صفوی ازدواج کرده بود (7)، پس از درگذشت همسرش در سال 1323ق (8) دیگر ازدواج نکرد؛ با اینکه بیش از 50 سال پس از درگذشت همسرش زندگی کرد. میرزا حسن خان جابری انصاری در 27 دی 1335خ (9) و در سن 89 سالگی در اصفهان درگذشت و بنا بر وصیتش، در ایوان داخلی آرامگاه بابارکن الدین در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.
این پژوهشگر برجسته نوشته است: «مجملا بیش از سه میلیون سطر در حساب و انشا قلم زدم، همه بیهوده؛ جز سی و چهار جلد کتاب» (10) و در اندازه سروده های پارسی و عربی خود، آن را حدود شش هزار بیت می نویسد.

تخلص جابری انصاری در آغاز شاعری «محنت»و سپس «جابری» بوده است. شوربختانه، آثار منتشر نشده او و کتابخانه اش، پس از درگذشت، چنان پراکنده شده که نمی دانیم بر سر آن گنجینه ارجمند چه آمده است! برخی از آثار منتشر شده میرزا حسن خان جابری انصاری بدین شرح است: آفتاب درخشنده / آگهی شهان از کار جهان / اسرارالانصار و افکار الاسحار / بدایع و نوادر / تاریخ اصفهان و ری و همه جهان / تاریخ نصف جهان و همه جهان / تفسیر حسن / جوهرالجواهر / شرح حال شیخ بزرگوار سعدی / گزارش زندگانی پیرعلی شیخ جابری / گنجینه انصار / گوهر شب چراغ / للآلی السمط فی معالی النبی و السّبط / معجزات کلام الله / نورالثقلین / نوشدارو و تهذیب الاخلاق.
نویسنده نامدار، محمدعلی جمالزاده در باره دو اثر «نوشدارو، تهذیب الاخلاق» و افسانه مهجور و مغرور در کتاب «آفتاب درخشنده» آورده است: «شاید بتوان در تاریخ داستانسرایی در ایران، در این زمان اخیر، این دو کتاب را پس از کتاب های طالب اف و سیاحت نامه ابراهیم بیک و شمس و طغرا به قلم محمدباقر میرزای خسروی، از اقدم داستان های فارسی عهد جدید به شمار آورد». (11) به جز آثاری که هنوز از او منتشر نشده است، آثار دیگری نیز داشته که گویا برجا نمانده است؛ همچون: صعودالمسعود (سرگذشت ظل السلطان) و مقاله هایی که از مطبوعات عربی مانند: «عروه الوثقی» و «ابونظاره» ترجمه کرده است. و اما بسیاری از شاعران، نویسندگان و پژوهشگران هستند که طنز و شوخ طبعی در جایی از آثارشان راه دارد. محمدعلی جمالزاده در باره جابری انصاری آورده است: «انشای جابری عموما ساده -و گاهی زیادی ساده- است و گاهی نیز از عبارت پردازی رو برگردان نیست؛ به آنچه خودش هزل و مطایبه می خواند و در حقیقت می توان تفریح خاطر نامید، رغبتی دارد». (12)
1: سال 1291ق.
2: از بیماری قولنج روده ای
3: شرح فقه ابوحنیفه را سلطان عبدالحمید ، پادشاه عثمانی، برای ظل السلطان فرستاده بود
4: 1257-1309ق
5: سال 1326ق
6: کودتای 3 اسفند 1299خ. که مبدا ظهور رضاشاه پهلوی است
7: چهار پسر به نام های علی، احمد، جواد و حسین از آن زن داشت
8: از بیماری مطبقه
9: نیم ساعت پس از نیمه شب پنجشنبه، 15 جمادی الاخر 1376ق
10: گزارش زندگانی
11: مجله یغما، تیر 1342
12: مجله یغما، تیر 1342
منبع: اصفهان زيبا
مطالب مرتبط:
چه كسي خبر مرگ شيخ بهايي را به او داد و شيخ چه كرد؟
كرامات حاج محمدصادق تخت فولادي،استادمرحوم نخودكي
- - , .
برچسب:
نویسنده: دانلودی